تولد 5 سالگي
سلام .بالاخره پنجشنبه اول تيرماه شد و 3 روز رفتيم پيشواز تولدت. من از چهارشنبه در و ديوار رو بادكنك و پوستر و ... چسبوندم و تو هم آتيش مي سوزوندي.ولي اين كار هميشگيته.بالاخره ظرف و ظروف را هم آماده كردم .پنج شنبه ساعت 10صبح عزيز و خاله ها اومدند و كلي كمك كردند .دستشون درد نكنه ولي خاله ها و آبجي مريم(دختر خاله)كلي هم وسط كار مي رقصيدندو شلوغ و پلوغ مي كردند. بالاخره مهمونها ساعت 7 بعداز ظهر اومدند و ما هم با شربت و بستني و هندونه و چيپس و پفك ازشون پذيرايي كرديم &nb...
نویسنده :
ماماني
15:19






